ابوذر غفاری سواد خواندن و نوشتن نداشت، ولی در عین حال دانشمند هم بود؛ چون در شبانه روز ساعت ها فکر می کرد و به خالق خویش و مخلوقات شگفت انگیزش می اندیشید. شاید یک ساعت اندیشیدن و در ژرفای روح قدم زدن حتی بهتر از ساعت ها مطالعه باشد، آن هم مطالعه ای که دستاوردی بیش از چند واژه ی دهن پر کن ندارد که شخص را در یک اظهار فضل محفلی یاری می­رساند یا معلوماتی پراکنده و بی ارتباط با نیازهای جسم و روح وی،در اختیارش می گذارد. بنابراین بهتر آن است به جای این که در اوراق کتاب های بسیار فراوان و بی محتوای امروز، دنبال گمشده ای بگردیم، در اعماق روح خویش فرو غلطیم و سرچشمه های زلال انسانیت و معرفت را کشف کنیم. انسان های بزرگ نه تنها وقت خود را با اشتغال به کارهای بیهوده هدر نمی دهند، بلکه هر کتابی را هم شایسته ی خواندن نمی دانند. ایشان راه کمال را شناخته و بی محابا در مسیری هدایت شده به پیش می­تازند. نیازی ندارند که به هر شاخه­ای بپرند تا خود را دانای کل و قهرمان هر میدان جلوه دهند. اندیشه ی بزرگان علم و ادب، منظومه وار است. مثل منظومه ی خورشیدی که خورشید در میان است و سیارات به گردش می چرخند و نور و گرما دریافت می کنند. هسته ی اندیشگانی بزرگان نیز پرجاذبه و نیرومند است و چنان جاذبه ای دارد که از پراکندگی حواسّ شخص، جلوگیری می کند. آنان که از هر دری سخن می­گویند، تمامیت فکری ندارند و سطحی و ناپایدارند. آنان در خلوت خویش رنجورند و هرگز نمی­توانند بر سفره های دانسته­ها و معارف خویش بنشینند. بنابراین از خلوت خالی خویش می­گریزند و خود را به امواج پرتلاطم اجتماع می­سپارند. پس باید قدری در اندیشه فرو رویم که چه باید کرد. و این سؤال بنیادین باقی است که آیا به صدای درون خویش گوش بسپاریم یا همچنان چون بید بر سر ایمان خویش لرزان باشیم؟    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:0  توسط علی اکبر ملایی  |