|
بامداد روزی وقتی که کفشم را به پای کردم، حس کردم که سنگ ریزه ای در قسمت پیشین زیر انگشت پایم، جای گرفته است. با سنگ ریزه بازی کردم تا آن را لای انگشتان پایم قرار دهم. همین طور مشغول بودم تا این که حرکت کرد و در قسمتی خالی قرار گرفت. خوشحال شدم که از شرش خلاص شده ام، ولی به زودی دوباره زیر یکی دیگر از انگشتان پایم جا خوش کرد. باز تلاش من برای راندن سنگ ریزه به کناره ی کفش آغاز شد. خلاصه تا ظهر درگیر بودم و نتیجه ی خاصی نگرفتم. ظهر که به خانه برگشتم سریع سنگ ریزه را از از کفشم درآوردم و خواستم ااز او نتقام بگیرم چرا که خیلی آزارم داده بود. ولی دیدم که اوقات خود را با سنگ ریزه ی بی محتوایی درگیر کرده و آرامش و تمرکز خود را فدای این جدال نابجا کرده ام. نه شخص قابلی طرفم بود که حق خود را واستانم و نه راه برگشتی سنگ ریزه را پرتاب کردم و از شرش خلاص شدم. بعضی دغدغه ها و دل مشغولی ها نیاز به یک اقدام کوچک نظیر درآوردنِ کفش و بیرون انداختن یک سنگ ریزه دارد، ولی چون ما با سهل انگاری رفتار می کنیم، در جدال با یک رویداد کوچک نفس خود را به شماره می اندازیم، تلاش بیهوده می کنیم، گره کار را می بینیم ولی با آن بازی می کنیم یک بازی خسته کننده و ناخوشایند. بیایید در برخورد با مشکلات و معضلات چابک تر و رشیدتر برخورد کنیم. با هیچ مزاحمی بیهوده خود را مشغول نکنیم. روراست باشیم. از همان آغاز کفش دل را باز کن و سنگ ریزه ی کینه و بغض و حسادت را دور انداز. اگر هم نتوانستی دوراندازی، با آنها کلنجار نرو. تکلیفت را یکسره کن. بر سر کسی که به حق از او خشمگینی فریاد بزن و فریادت را به تأخیر نیانداز. مزاحم را مردانه از خود بران. با یاوه گو نبرد کن و با بیماران کینه کش چون شیر ،بی پروا و قاطع برخورد کن! کوتاه سخن، شجاع باش و قاطع!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:23  توسط علی اکبر ملایی
|
|