چرخ زمان گشت و گشت و ما ایرانیان قرار است 1393 بار گردش زمین به دور خورشید را ثبت کنیم و جشن بگیریم. عنقریب سال تحویل می شود و عید مبارکی ها آغاز می گردد. ولی راستی که همین ایام چه عطر و بویی دارد. یادم هست در ایام کودکی با بچه های محله به سمت سرچشمه رودخانه حرکت می کردیم تا به اصطلاح سبزه ی شب عید را بیاوریم. پسر و دختر و کودک و نوجوان و بالغ و نابالغ جملگی با شور و حالی زاید الوصف روانه ی چشمه زار می شدیم. در مسیر جریان آرام آب، پاها را بالا می زدیم و مثل لشگر مغول می ریختیم داخل آب. خنکای آب در تمام رگهای بدنمان جاری می شد. قطرات زلال آب چشمه و زمزمه ی دلنواز جویبارانش، آوای خوش زندگی بود که تمام هستی ما را به رقص می آورد. سرانجام هر کس سبزه هایش را در ظرفش می گذاشت و همگی به قصد بازگشت راهی منزل می شدیم. آه که چه شور و حالی بود آن روزگار خوش کودکی و چه بی ملال می زیستیم. چقدر غم ها ناپایدار و سطحی و چه شادی ها عمیق و پایا بود. در حال می زیستیم و سرمست لحظه بودیم. دلیلی برای دلخوشی نمی خواستیم، شادی چون خون در رگ هایمان جریان داشت. کاش کودکی درسی بود برای تمام زندگی که نقد حال را به نسیه ی فردا ندهیم و شادی امروز را قربانی دلهره های بی اساس آتیه نکنیم. عید همه ی عزیزان هم وطن فرخنده باد. سالی سرشار از صمیمیت و سلامتی و بهروزی برایتان تمنا دارم. 

سربلند باشی ایرانی... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:34  توسط علی اکبر ملایی  |