|
وقتی هنوز بچه هستی و بچگی می کنی با دوستان و همسالان و محیط پیرامونت چنان سرگرمی که گذران زندگی را احساس نمی کنی. معمولا این سرگرمی ادامه می یابد و در دوران سه ساله راهنمایی پرشورتر و شلوغ تر می شود. در دوران طلایی راهنمایی چنان با همکلاسی ها و معلمان و دیگر افراد مرتبط، سرگرمی که فرصتی برای تفکر و نگرانی پیدا نمی کنی. و اینچنین سالیان شورانگیز کودکی و نوجوانی سپری می شود و جوانی با غصه ها و رنجها و دغدغه هایش از راه می رسد. آنها که ذهن خاطره پروری دارند خوب می دانند که در اواخر دوران دبیرستان، بیش از هر چیز خاطرات مربوط به 5 سال ابتدائی در خاطر تداعی می شود و چون اندوهیادی پایدار، ناخودآگاه ذهن را اشغال می کند. ورود به دانشگاه مصادف است با کم رنگ شدن خاطرات ابتدائی و پررنگ تر شدن خاطرات دوران تحصیلی راهنمایی. این خاطرات تا حدود سی سالگی هم ادامه می یابد. وقتی به سن سی سالگی می رسی، دوره دبیرستان هم به میدان خاطرات پا می گذارد و رویدادهای دوران چهارساله اش در ذهن، زنده می شود و جولان می آغازد. وقتی پا را به قلمرو چهل سالگی می گذاری دوره چهارساله ی لیسانس هم برایت تبدیل به خاطره می شود و با ذهنت کلنجار می رود و همین طور این روند ادامه می یابد و آدمی همیشه 10 الی 20 سال پیش را به صورت اندوهیاد غالب، در ذهن زنده می کند و پرونده گذشته ها را از بایگانی حافظه بیرون می کشد و به یاد خاطرات آه از نهاد برمی کشد ...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 14:21  توسط علی اکبر ملایی
|
|